قلبم درد ميگيرد. يک حرف در گلويم گير کرده با چشمهاي درشتت نگاهم ميکني و من باز خيره به تو يک نگاه پر از التماس و دلم ميخواهد همه ی حرفها را بزنم لبهايم بالا مي آيد اشک در چشمهایم جمع شده پاهايم را محکمتر بقل ميکنم و . . . . اشک ها بي اجازه چشمان تنهايم را ترک ميکنند. تقدیم به ناجی ام ...
يک ,اشک ,محکمتر ,بقل ,ميکنم ,پاهايم ,شده پاهايم ,جمع شده ,پاهايم را ,را محکمتر ,بقل ميکنم
اشتراک گذاری در تلگرام
تبلیغات
درباره این سایت